رضا قليخان هدايت

2171

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در زهد و پند و نصايح فرمايد در چمن مراد دل اى مسكين * چوگانت گشت پشت و رخان پرچين بسيار تاختى به مراد اكنون * زين مركب مراد فرونه زين دنيا و دين شدند ز تو زيراك * دنيا بباختى و نجستى دين دين بوى عنبر است و جهان عنبر * بىبوى خوش چه عنبر و چه سرگين دنيا عروسوار بيارايد * پيشت چو يافت از تو بدين كابين تنين تست تنت حذر كن زو * زيرا بخورد خواهدت اين تنين دل در نشاط بسته و تن داده * گاهى به مهر و گاه به فروردين گفتى مگر كه دور نبايد شد * زين تلخ و شور و زين ترش و شيرين آخر وفا نكرد جهان با تو * بر انگبينت ريخت چنين غسلين اين بود خوى پيشين عالم را * كى باز گردد او ز خوى پيشين زان ديو بىوفا چو شد نوميد * اكنون بگير دامن حور العين بر تخت علم حكمت بنشانش * وز پند گوشوار كنش زرين با نور ماه شب نبود تارى * با علم پاك دل نشود غمگين گر گوهر سخنت همىبايد * از دين چراغ كن ز خرد ميتين آنگه يقين بدانكه برون آيد * از كوه تن به جاى گهر پروين گر در شود خرد به دل سندان * ريحان ازو برون دمد اندر حين اشعار زهد و پند بسى گفته است * آن تيره‌چشم شاعر روشن‌بين آن خوانده‌اى بخوان سخن حجت * رنگين برنگ و معنى و پندآگين گر در نماز شعرش برخوانى * روح الامين كند ز پست آمين بنگر كه چو شنبليد گشتت * آن لالهء آب‌دار رنگين وان عارض چون حرير چينى * گشت است بفام زرد و پرچين